اولياء الله آملى

171

تاريخ رويان ( فارسى )

[ نصير الدوله شهريار ] و او مردى مردانه و قاهر بود و در ضبط امور يگانهء آفاق . شجاعت و صولت او به حدى بود كه هيچ آفريده را [ به ] حساب نگرفتى و گردن سروران ملك را به قهر و غلبه مالك گشت و از تجبر و تكبرى كه داشت ، به هيچ‌وقت متوجه اردو نشد و از اصحاب ديوان حسابى نگرفت و شب و روز ، از لشكر كشيدن و ترتيب عساكر و تحصيل استعداد جيوش نياسودى . و اموال و خزاين بسيار جمع كرد . و ولايت كلارستاق در هيچ عهدى چنان معمور نبود كه در عهد او . در كوكو « 1 » ، خانه و سراى ساخته بود و شهر و بازار همه‌روزه بنياد كرده و آن موضع مجمع اكابر و معسكر ارباب مفاخر گشته بود . و از جوانب ، مردم روى بدان طرف نهاده . و بيشتر اوقات لشكر كشيده ، به اطراف گيلان و گرجيان و ديلمان و اشكور نهضت مىفرمود . دو سه نوبت به اشكور رفت و حرب‌ها كرد و ولايت ديلمان و گرجيان تا تيمجان « 2 » با تصرف ديوان خود گرفت . و در عهد او در مازندران ، ملك معظم ركن الدوله ، شاه كيخسرو بن يزدجرد بن شهريار ، ملك بود . و امير بزرگ مؤمن از اكابر و معتبران اردو بود ، به مازندران . در عسراء ملك بود و بيشتر اوقات ميان ايشان خصومت و پيكار بودى . ملك شاه كيخسرو ، خانه و فرزندان را كه خواهرزادگان نصير الدوله شهريار بودند ، با كلارستاق آورد و ايشان هردو با يكديگر به اتفاق باستادند . ملك شاه كيخسرو ، يك چند به استظهار ديوان و احكام اردوى بزرگ با امير مؤمن مىكوشيد . چون بدان معنى با او برنيامد ، از آن سبب كه امير مؤمن در اردو به حضرت پادشاه اولجايتو خدابنده سلطان محمد ، اعتبارى تمام داشت و

--> ( 1 ) - گرگو و كركو . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 66 متن و حاشيه . ( 2 ) - تنهيجان . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 66 .